تبلیغات
FuNnY - تست هوش
FuNnY
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
مردی به مهمانی ای رفت. او نوشیدنی خود را قبل از اینکه کامل خنک شود، سریع نوشیده و به سرعت مهمانی را ترک می کند و به خانه می رود. تمام افرادی که در آن مهمانی نوشیدنی خورده بودند یکی پس از دیگری بر اثر مسمومیت فوت کردند. به نظر شما چرا آن مرد زنده ماند.

در یک شب طوفانی حسام در اتاقش تنها نشسته و مشغول مطالعه بود. پدر و مادرش صبح همان روز برای عیادت مادر بزرگ بیمارش، به شهرستان رفته بودند. او به خاطر امتحانات خود مجبور بود در خانه بماند. صدای باد در خانه می پیچید و هر لحظه صدای طوفان درس خواندن را سخت تر می کرد. ناگهان صدای باز شدن درب ورودی شنیده شد ولی حسام با این تصور که صدای باد و بر خورد شاخ و برگها با پنجره است، اهمیتی نداد و به درس خواندن ادامه داد.

 

تا اینکه صدای قدم های کسی را در خانه شنید. به آرامی از اتاق خود بیرون رفت که ناگهان دستی از پشت گردنش را گرفت. غریبه انگشت بلندش را به گلوی حسام رساند و به شدت فشار داد، طوری که او حتی نتوانست جیغ بزند و تلاشش برای فرار از دست غریبه نیز بی نتیجه ماند. در همان حال صدای زمخت غریبه گفت: بگو پدرت پولها رو کجا می ذاره؟

حسام با گریه گفت: من نمی دونم، بذار برم.

 

در همین موقع، یکدفعه تلفن زنگ زد.حسام بلافاصله گفت: اگه تلفن رو جواب ندم مشکوک می شن. دزد برای اینکه کسی مشکوک نشه به حسام اجازه داد تا گوشی را بر دارد. اما به او گفت که اگر می خواهد کشته نشود عادی و معمولی صحبت کند و به چیز مبهمی اشاره نکند.


حسام نفس عمیقی کشید و گوشی را برداشت. بابک سلام! خوبی؟ گربه ات چطوره؟واسه گربه ات که مریض بود لازمه کاری بکنی. خیلی تنبلی. گفتم که با دکتر تماس بگیر. حتماً نیاز به دارو داره. باید کمک کنی تا خیلی زود خوب بشه. آره عجله کن وگرنه می میره!!

 

پس از اتمام تماس، دزد به حسام گفت : کار عاقلانه ای کردی که چیزی نگفتی. حالا بگو ببینم پولا کجاست؟ حسام به دزد گفت:در ...در ...در ... در اتاق پدرم یه مقدار پول هست بذار تا راهنماییت کنم. داخل راهرو که می شی، دومین اتاق سمت راست، گنجه آخر، کشوی سوم. دزد گفت: راه رو نشون بده و دستش رو از گردن حسام برداشت و اون رو حل داد به جلو. حسام به راه افتاد تا او را به سمت پولها راهنمایی کند.

 

در همین لحظه صدای آژیر ماشین پلیس از بیرون خانه شنیده شد. دزد وحشت زده به سمت اولین پنجره دوید و خارج شد. حسام هم بلافاصله به بیرون از خانه رفت و دید کمی آن طرف تر پلیسها دزد را دستگیر کرده و در حال سوار کردن او به ماشین هستند. حسام رو کرد به ماشین پلیس و بابک را دید و به سوی او رفت تا او را بغل کند. پلیس به سمت حسام آمد و به او گفت: آفرین پسر باهوش. به نظر شما حسام چگونه توانسته بود به پلیس خبر دهد؟

معمای سخت, تست هوش, معما


جک به جیل می گه: این همون ۵ دلاری نیست که تو روی میز گذاشتی؟ من اونو بین صفحه های ۱۵ و ۱۶ کتاب هری پاتر پیدا کردم.
جیل با عصبانیت جواب داد: تو دروغ می گی، من می تونم ثابت کنم.

جیل چطور اینقدر مطمئنه؟ (چطور می خواد دروغ رو ثابت کنه؟)





نوع مطلب : تست هوش، 
برچسب ها : معما، معمای سخت، معمای باحال، معمای حل نشدنی،
لینک های مرتبط :
alvand
جمعه 22 فروردین 1393
دوشنبه 16 مرداد 1396 ساعت 15 و 48 دقیقه و 12 ثانیه
Wonderful blog! I found it while browsing on Yahoo
News. Do you have any tips on how to get listed in Yahoo News?
I've been trying for a while but I never seem to get there!
Cheers
شنبه 23 فروردین 1393 ساعت 14 و 56 دقیقه و 07 ثانیه
یعنی ت درسته
همونی که تو مدرسه بهت گفتم
5
جمعه 22 فروردین 1393 ساعت 16 و 17 دقیقه و 13 ثانیه
تابلوعه
گزینه ی ت
alvand یعنی چی؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.




آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
به سایت ما خوش آمدید
کلیه حقوق این وبلاگ برای FuNnY محفوظ است